تهیه و گردآوری :
جلال محمدی
کارشناس میراث فرهنگی مرودشت
سرآغاز
یکی از دشتهای تاریخی فلات پهناور ایران جلگه مرودشت می باشد . این دشت وسیع و پهناور در عین اینکه حاوی زیباترین و عظیم ترین آثار تاریخی از عهد عیلام تا دوران مختلفه اسلامی است . آثار زیادی نیز از دوره های ماقبل تاریخ د رخود جای داده است .
آثار ماقبل تاریخ را در تپه های ماقبل تاریخ می توان یافت و از این جهت این قبیل آثار را ماقبل تاریخ می نامند که طی حفاریهای صورت گرفته اثری از خط و کتابت بدست نیامده است . و به همین لحاظ اطلاع بر احوال و کردار مردمان قبل از تاریخ مشکل است و تنها از روی آثار و ساخته هایشان می توان مطلبی درخور توجه بروی کاغد آورد . این آثار نیز عمدتاً شامل اشیاء گلی ، استخوانی و در دوران جدیدتر فلزی است و در این میان تل باکون بعنوان یکی از کهنترین نواحی استقرار بشر از نظر ظروف سفالی مکشوفه در آن مورد توجه محققین و علمای فن قرار گرفته است .
در یک کیلومتری جنوب غربی روستای شرکت زراعی و در غرب جاده آسفالته میان شمس آباد و زراعی ( حدود 3 کیلومتری جنوب غرب تخت جمشید ) و در وسط مزارع ذرت تپه های باکون الف و ب به فاصله تقریبی 1000 متر از یکدیگر قرار گرفتند . که از لحاظ شکل همانند سایر تپه های ماقبل تاریخی مکشوفه در اکثر نقاط ایران از قبیل تپه سیلک کاشان ، گیان نهاوند ، جعفرآباد شوش و حصار دامغان می باشند[1] . این تپه ها در موقعیت '53 ° 52 طول جغرافیایی و '55 ° 29 عرض جغرافیایی واقع شده اند 1612 متر از سطح دریا بلندترند و رویهم رفته 270 متر طول ، 200 متر عرض و 5 الی 6 متر ارتفاع دارند و مساحت کل محل نیز 54000 مترمربع می باشد . موقعیت این تپه ها از لحاظ وضعیت زیست محیطی کوهستانی بوده و خاک آن از نوع رسی با پوشش گیاهی عمدتاً شیرین بیان و خارشتر می باشد[2] .
تل باکون که به شماره 189 در تاریخ 18/4/1311 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است در سال 1312 توسط پروفسور ارنست هرتسفلد مورد کاوش قرار گرفت[3] ( جدیدترین کاوش توسط دکتر عباس علیزاده در سال 1383 انجام گرفته که نتیجه این کاوش هنوز منتشر نشده است . ) اما پروفسور هرتسفلد طی عملیات حفاری خود موفق شد چهار طبقه از چهار دوره را پیدا کند . طبقه اول که پائین تر از سایر طبقات است فاقد ساختمان و خانه بوده ورنگ خاک سیاه و کوفتگی و صلابت آن باعث شد کاوشگران به این نتیجه برسند که در این طبقه مردمانی می زیسته اند که هنوز با فن خانه سازی آشنا نبوده و در زیر چادر بسر می برده اند .و آن طبقه خاک سطح چادر بوده که در اثر رفت و آمد و نشست و برخاست مستحکم و کوفته گردیده است . در طبقه دوم آثار کلبه های محقر روستایی که به لانه بیشتر شباهت دارند تا خانه یافت شد ، این خانه ها کوچک و به یکدیگر متصل و دارای دربهای کوتاه و کوچه های باریک برای رفت و آمد بوده است. استخوانهای بز کوهی در این طبقه یافت شده واز ظروف سفالینی که در گوشه اطاقها باقیمانده حدس زده می شود که این دهکده در اثر یک حادثه ناگهانی یا در نتیجه طوفان و زلزله و یا تهاجم قبائل دیگری متروک مانده و ساکنین آن همگی لانه و خانه خود را رها کرده و گریخته اند ، دلیل این مدعا آن است که هنوز برخی از ظروف و دیزیها روی اجاق باقی مانده اند و حتی بقایای مواد غذایی نیز در ته آنها یافت شده است[4] . سفالهای ظریف و زیبایی که از این تپه بدست آمده با ظروف سفالی که از قدیم ترین دوره شوش اول پیدا شده شبیه می باشد و دارای قدمتی میان 3500 تا 4000 سال ق . م یعنی حدود 5000 سال قبل است . از آنجا که در تل باکون حتی یک عدد پیکان تیر پیدا نشده چنین استنباط کرده اندکه هنوز تیر و کمان اختراع نشده بوده است . و با توجه به این که فلزات نیز در این تپه ها بدست نیامده می توان گفت که شاید تمدن این منطقه از تمدن شوش قدیمتر بوده است . چیزی که علمای فن را بر آن داشت تا این آثار را با اشیاء مکشوفه از شوش همعصر بدانند یکنواختی جنس و شکل سفالهاست2 و گرنه چنانکه گفته شد پیدا نشدن فلز ممکن بود تاریخ این آثار را به پیش از هزاره چهارم ق . م برساند در کنار ظروف سفالی مجسمه های کوچک از حیوانات و پرندگان شبیه به بازیچه بچه ها به همراه پیکره هایی از آدمیان یافت شده است . نکته شگفت در باب پیکره های انسانی این است که تمامی آنها بدون سر می باشند . اینها باید بت های کوچک خانگی بوده باشند و به احتمال زیاد پیکره های مؤنث به ایزد بانوی مادری آن جامعه ابتدایی تعلق دارد که نظام اداره آن بر مادر سالاری استوار بوده است . این واقعیت که حتی یک پیکره هم پیدا نشده است که سر آن را نزده باشند با تخلیه مجتمع مسکونی تل باکون بی ارتباط نیست و از نوعی کیفر و مجازات حکایت می کند . احتمالاً پیکره بت کوچک خانوادگی نتوانسته یا نخواسته است به پرستندگان خود یاری رساند پس سرش را بریده اند 1[5]. بر روی این پیکره ها شکل صلیب های شکسته یا نمادهای دیگر دیده می شود و این می رساند که بومیان فلات ایران در ادوار پیش از تاریخ ، همانند دیگر اقوام و طوایف بدوی خودشان را رنگ می کرده اند . در طبقات سوم و چهارم تل باکون آثاری شبیه به طبقه دوم پیدا شد که چندان واضح و ظریف نیست ، تاریخ آن کمی بعد از اشیاء طبقه دوم بوده و تصور می رود سالهای زیادی فاصله نداشته باشد .
باز می گردیم بر سر سفال باکون ، سفالهای مکشوفه در تل باکون عبارت از جامهای آبخوری و سبوهای بزرگ ظریفی که با قلم سیاه خوش رنگی تزئین و با نقوش منظم و طرحهای هندسی که حاکی از مهارت و زبردستی استادان فن میباشد نقاشی و طراحی شده است . این سفالها فوق العاده ظریف و نازک و مثل پوست تخم مرغ می باشد . ظرافت و زیبایی آنها بحدی است که با ظریفترین ظروف چینی امروز برابری
می کنند . ناگفته نماند از نمونه نشانهای بسیار رایج و معمول در نقاشی سفال باکون ، علائم شبیه زتا و زیگمای الفبای یونانی است ، همین نشانها وعلائم را در چین آن روزگار می توان یافت و بر همین اساس چنین استنباط می شود که این دو فرهنگ با هم ارتباط داشته اند1[6]. رنگ این ظروف زرد کم رنگ و نقوش ساخته شده روی آنها قلم سیاه است و روی بعضی شکل گاو یا بز کوهی نقش شده است . این همه می رساند که در هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد مردمان این سرزمین بحد قابل ملاحظه ای آشنا به صنعت بوده واستادان هنرمند
داشته اند . ساکنین این مجتمع مسکونی با چرخ سفالگری آشنا نبودند[7] ، گرچه وجود تعداد زیادی کوره های سفالگری یافت شده در این محوطه دلالت می کند که هنوز این صنعت به یک پیشه اختصاصی بدل نشده بوده است . باید دانست که صنعت سفال سازی در ایران براساس نتایج حفاری ها دارای قدمتی بیش از 6000 سال می باشد که از آن زمان تاکنون از صنایع ظریفه و مهمترین شعب فنون ساکنین فلات ایران می باشد و در هر قرنی و هزاره ای بشکلی آنرا می ساخته اند .
این شیء گلی بظاهر بی قابلیت در نزد باستان شناسان و اساتید فن اهمیت و ارزش زیاد داشته ودر هر جا که پیدا شود معرف تاریخ کهنه و قدمت ساکنین آن دیار است و از روی نقش و نگار وشکل و ظرافت و رنگ آن می توان فهمید که سازندگان آن در چه هزاره و سده ای می زیسته اند و پایه صنعت و هنرشان تا به چه حد بوده است . نقشی که روی ظروف تل باکون از همه نقوش قابل ملاحظه تر است نقش صلیب شکسته است که مخصوص نژاد آریایی بوده و از روی این مدرک می توان حدس زد که مردمان این حدود شاید مثل سایر نقاط ایران از نژاد آریایی بوده اند[8] . صلیبهای تل باکون آزاد و بی حاشیه ، یا آنکه در دایره ای محصورند و گاهی هم درون مربعی جای دارند . این نماد ( صلیب ) از جمله اضافات تصادفی در یک طرح شلوغ نیست ، بلکه مضمون اصلی و غالب آن می باشد[9] . شکل صلیب شکسته در اصل نقش خورشید بوده است که مردمان ماقبل تاریخ از نظر احترام و اهمیتی که نسبت به خورشید قائل بوده اند نقش آن را روی ظروف سفالی می کشیدند که بعدها این نقش بصورت صلیب و سپس صلیب شکسته در آمده است . ستایش خورشید و ستارگان که تا آغاز عصر اسلامی نیز بین قبایل عرب معمول بوده عادتی است که از قرون متمادی بین افراد بشر و مردمان ماقبل تاریخ متداول بوده است . زندگانی بدوی و صحراگردی و آسمان صاف و شفاف مشرق زمین سبب شد که مردم صحرا نشین در خلقت ستارگان و اجرام سماوی و طلوع و غروب آنها با نظر دقیق و عمیقی بنگرند و احترام و تکریم برای آنها قائل شوند تا بالاخره به مرحله پرستش در آمد . خورشید نیز که شاه ستارگان بشمار می رفت هم از لحاظ عالم بالا و هم از لحاظ نور و حرارتی که به بشر می دهد و برای زندگی او بسیار سودمند است در میان خدایان جای مهمی برای خود باز کرد و در درجه اول اهمیت قرار گرفت[10] . یادآوری می شود در این محوطه دو بار دیگر در سالهای 1951 و 1965 میلادی به ترتیب توسط لویی واندنبرگ و یک هیأت ژاپنی کاوشهایی صورت گرفت و همانگونه که در آغاز عنوان شد در فروردین ماه سال 1383 یک گروه حفاری به سرپرستی دکتر عباس علیزاده از آمریکا تل باکون را مجدداً مورد کاوش قرار داد که در آینده نتیجه این کاوش که اهداف گسترده ای را دنبال می کرد چاپ و منتشر خواهد شد .
منابع و مآخذ :
1. آرشیو میراث فرهنگی مرودشت
2. سامی ، علی . آثار باستانی جلگه مرودشت ، انتشارات میراث فرهنگی .
3. هرتسفلد ، ارنست . ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده . انتشارات دانشگاه شهید باهنر کرمان ، 1381 .
4. نگهبان ، عزت اله ، مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران ، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور ، تهران ، 1364 .
[1] رک : مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران . تألیف عزت الله نگهبان . سال 382 به بعد .
[2] آرشیو میراث فرهنگی مرودشت .
[3] یکبار نیز دکتر لانگسدورف و پروفسور مک کان در این محل کاوشهایی نمودند .
1 سامی ، علی ، آثار باستانی جلگه مرودشت . ص 17.
2 تمدن سفال نخودی رنگ ، رک : نگهبان ، عزت اله ، مروری بر 50 سال باستانشناسی ایران ، ص 403 .
1 هرتسفلد ، ارنست ، ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، ص 15 .
1 ضمن آنکه برخی سفالهای باکن از لحاظ شکل و نوع با سفالهای تمدن ماقبل تاریخ سامره در بین النهرین قابل قیاس اند . رک : عزت اله نگهبان ، منبع پیشین ص 415 .
2 اختراع چرخ سفالگری مربوط به 4000 تا 3500 سال ق.م است .
3 سامی ، علی ، منبع پیشین . ص 19 .
1 هرستفلد ، ارنست ، ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده . ص 21 .
2 سامی ، علی ، آثار باستانی جلگه مرودشت ، ص 20 .
نگاهی به مهم ترین عوامل تخریب و فرسایش سنگ و سازه های سنگی با تاکید بر سنگ های آهکی
رطوبت اثری مخرب بر سازه سنگی ندارد
نویسنده: رضا مرادی غیاث آبادی
در سال های اخیر، یکی از دلایلی که بارها برای مخالفت با آبگیری سد سیوند بیان شده و از سوی موافقان نیز نادیده انگاشته نشده: عبارت بوده است از افزایش رطوبت ناشی از دریاچه سد و تاثیر مخرب آن بر آرامگاه کوروش و دیگر بناهای سنگی پاسارگاد )البته بدون هیچ گونه اشاره به جزئیات و چگونگی این تاثیر مخرب(. با اینکه این نگارنده افزایش رطوبت در منطقه را دارای چنین تاثیری بر آثار سنگی نمی داند و این نکته را بارها گفته و نوشته است: اما انتظار می رفت در این مدت طولانی، کسانی که آگاهی و تخصص کافی در این زمینه داشتند، نظر خود را بیان کنند تا تنها به کلی گویی ها بسنده نشده باشد. اما از آنجا که تاکنون چنین اظهارنظری را ندیده ام و هیچ یک از کسانی که از تاثیر مخرب رطوبت بر سازه های سنگی سخن رانده اند، چگونگی فرآیند و فعل و انفعالات فیزیکی یا شیمیایی چنین تخریبی را بازگو نکرده اند، کوشش می شود تا بر مبنای اطلاعات عمومی و غیرتخصصی خود در زمینه عوامل تخریب سنگ و سازه های سنگی، مطلب کوتاهی ارائه شود و امیدوار باشیم تا ایرادها و کمبودهای آن با نظر اهل فن، اصلاح و برطرف شود. از آنجا که سنگ های کلیست که گونه یی از سنگ های آهکی هستند، دارای درجه سختی 3 بوده و در نتیجه جزء سنگ های نرم دانسته شده و قابلیت پرداخت و صیقل کاری مطلوبی نیز دارند: تقریباً تمامی بناها، سنگ نگاره ها و سنگ نبشته های باستانی و دیگر آثار هنری با بهره گیری از همین سنگ ساخته شده اند. آثار باستانی تخت جمشید، پاسارگاد، شوش، بیستون و دیگر یادمان های سنگی هخامنشی نیز با همین گونه از سنگ های آهکی ساخته شده اند. مهم ترین عوامل تخریب و فرسایش سنگ و سازه های سنگی با تاکید بر سنگ های آهکی عبارتند از:
دامنه تغییرات دمای محیط
بر اثر دامنه زیاد تغییرات دمای روز و شب، به ویژه در نواحی خشک و بیابانی که اختلاف دما معمولاً به 30 درجه سانتیگراد، و بر اثر دامنه تغییرات دمای سالیانه به 60 درجه می رسد: سطح بیرونی اثر سنگی، نسبت به بخش های درونی آن دچار انبساط و انقباض بیشتری می شود که ترک خوردگی و سرعت بیشتر در متلاشی شدن سنگ را به همراه دارد. چنانچه اثر سنگی دارای بلورهای ناهمگرا باشد، موجب می شود تا ضریب انبساط خطی طولی و عرضی آن متفاوت باشد و روند تخریب را سرعت بخشد. ضریب انبساط خطی سنگ آهک بین 25 تا 55 در میلیون است )دکتر عبدالکریم قریب، شناخت سنگ ها، 1372، ص 295(.
هر اندازه که از رطوبت هوا کاسته شود، موجب فعال شدن بیشتر شرایط آب و هوایی خشک و بیابانی، افزایش دامنه تغییرات دمای روزانه و سالانه و در نتیجه تخریب بیشتر سازه سنگی خواهد شد. عکس این روند نیز صادق است و افزایش رطوبت در منطقه، موجب کاهش دامنه تغییرات دما و پایداری بیشتر سازه های سنگی خواهد شد. از سوی دیگر، افزایش رطوبت هوا موجب گسترش پوشش گیاهی در منطقه خواهد شد که از شدت تغییرات دمایی خواهد کاست.
بارش باران های رگباری و برف
بارش باران های رگباری و برف می تواند دمای سطح سنگ را به ناگهان پایین آورده و موجب انقباض سریع و ترک خوردگی آن شود. نفوذ آب به درون ترک های پیشین، حفره یی را تشکیل می دهد که به مرور و با فرسایش بیشتر، به راه آبه یی بزرگ تبدیل می شود. نمونه هایی کوچک از این رخداد در بنای آرامگاه کوروش و نمونه یی بزرگ تر در سنگ نگاره داریوش بزرگ در بیستون دیده شده است.
در فصل زمستان چنین واقعه یی اثر تخریبی شدیدتری به همراه دارد. آب بازمانده از بارش برف یا باران، بر بام یا بدنه و یا پایه های بنا برجای می ماند و چندین روز و شب متوالی به تناوب ذوب می شود و دگرباره یخ می بندد. از آنجا که حجم آب در هنگام یخ بستن حدود 10 درصد افزایش می یابد و فشاری بالغ بر 300 کیلوگرم بر سانتی متر مربع بر شکاف های پیرامون خود وارد می سازد، یکی از شدیدترین اثرات مخرب را برجای می گذارد. چاره پیشگیری از چنین پیشامدی، ایجاد موانعی به شکل سقف یا سطح شیبدار )با توجه به شکل بنا( است که به ویژه در آثار باستانی که از اهمیت بیشتری برخوردار هستند، ضروری است. هر چند که مجاورت سنگ آهکی با آب تاثیر مخرب شدیدی در کوتاه مدت به همراه ندارد، اما حرکت آب روانی که در تماس با سنگ است، می تواند به سرعت موجب فرسایش آن شود. نمونه یی که در راه آبه مجاور سنگ نگاره های ساسانی بیشاپور دیده شده است.
تبلور نمک در درز سنگ ها
یکی دیگر از عوامل تخریب سازه های سنگی، عبارت است از تبلور نمک هایی که در مناطق خشک با تابش آفتاب از درز سنگ ها به سطح بیرونی آن راه می یابند و با تولید فشار ناشی از تبلور، موجب خردشدن سنگ ها می شوند. افزایش رطوبت منطقه می تواند نقش بسزایی در کاهش تبلور نمک ها و پایداری بیشتر سازه سنگی به همراه داشته باشد.
رشد گیاهان بر بدنه سنگ ها
رویش گیاهان و فرو رفتن ریشه های آن در درز سنگ ها، می تواند فشار فراوانی بر جوانب ترک خوردگی ها وارد سازد. این فشارها، حتی پس از خشکیدن گیاه نیز برجا می ماند و ریشه خشکیده آن با جذب آب ناشی از باران و تورم خود، تخریب سنگ را سرعت می بخشد. ریشه گیاهان، علاوه بر تاثیر مکانیکی، بر اثر ترشح اسیدهایی که از انتهای ریشه آن خارج می شود موجب تجزیه شیمیایی سنگ ها می شود. البته از آنجا که گلسنگ ها بدون ریشه هستند، چنین تاثیر مخربی به همراه ندارند، اما برخی از گونه های آن می تواند در درازمدت تاثیر نامطلوبی برجای بگذارد که هنوز در این زمینه پژوهش های کافی انجام نشده و گونه ها و تاثیرات مفید و مضر گلسنگ های اقلیمی ایران )که صدها نوع گوناگون هستند( ناشناخته مانده اند. برای نمونه از عامل تخریب گیاهی، می توان از رویش درخت انجیری بر بام آرامگاه کوروش یاد کرد که دست کم به مدت دویست سال ریشه های خود را در بنا فرو برده بود و در دهه 1330 خورشیدی به کوشش روانشاد استاد علی سامی زدوده شد.
باران های اسیدی ناشی از سوخت های فسیلی
سنگ های آهکی در برابر دود ناشی از احتراق سوخت های فسیلی کارخانجات و خودروها به شدت عاجز هستند. دی اکسید کربن پراکنده در جو می تواند پس از آمیختن با باران و تشکیل باران اسیدی، سبب فرسودگی سطح بیرونی سنگ ها شود. در اینجا چنانچه سطح سنگ به دلیل وجود نگاره یا کتیبه اهمیت فراوانی داشته باشد، چنین رویدادی می تواند به سرعت موجب تخریب اثر شود: واقعه یی که در بیستون به سبب وجود کارخانه قند و جاده اصلی کرمانشاه اتفاق افتاد و موجب تخریب وسیع کتیبه بیستون و ناخوانا شدن بسیاری از بخش های آن شد. این واقعه ممکن است بر اثر گازهای گوگرد و اسید سولفوریک متصاعد شده از کارخانه پتروشیمی مرودشت برای تخت جمشید و نقش رستم تکرار شود. با توجه به نکات بالا به نظر می آید آنچه برای حفاظت از بناها و آثار غیرمنقول سنگی ضروری تر است، جلوگیری از ریزش باران و نفوذ آب به درون سازه، و همچنین ممانعت از ایجاد و نزدیک شدن دود سوخت های فسیلی به سازه است. از آنجا که سنگ های آهکی یا کربنات کلسیم در آب نامحلول هستند )جین ماری تیتونیکو، راهنمای آزمایشگاهی برای حفاظت گران بنا، ترجمه منیژه هادیان دهکردی، 1385، ص 139( و اصولاً خود در زیر دریا به وجود آمده اند، رطوبت هوا نه تنها اثری مخرب بر سازه سنگی ندارد، بلکه موجب معتدل شدن دما و کاسته شدن از دامنه تغییرات آن، رشد گیاهان در منطقه، جلوگیری از تبلور نمک و در نتیجه پایداری بیشتر بنا می شود. بدیهی است که در این گفتار، تخریب ها و فرسایش های میان مدت در نظر بوده است و نه فرسایش های بلند مدت چند صد هزار ساله که خارج از موضوع این گفتار است. همچنین فواید افزایش رطوبت در قیاس با شرایط آب و هوایی خشک در نظر بوده است و نه تاثیرات ناشی از آبگیری کردن یا نکردن سد سیوند. چرا که میزان رطوبت ناشی از دریاچه سد سیوند کمتر از آن است که تاثیری اقلیمی بر جای نهد.
رضا مرادی غیاث آبادی
در ترک خوردگی محیط بسیار موثر است.اگر رطوبت و دما ثابت باشد ترک خوردگی در کار نخواهد بود چون چوب با محیط اطرافش به تعادل میرسد ولی بالا رفتن دمای محیط وجب خشک شدن اثر وکم شدن عمر آثار میشود.همچنین میزان رطوبت تخریب سطح رنگی را نیز فراهم میکند.درواقع رطوبت عاملی است که از دما مهمتر است. برای جلوگیری از آسیب به اثار نحوه استقرار آنها نیز بسیار مهم است مثلا اگر اثر کنار پنجره یا در باشد و دائم در معرض تغییرات محیطی باشد حتما آسیب بیشتری خواهد دید.عامل دیگر حمل ونقل است مخصوصا نقاشی هایی که روی تخته چوبهای بزرگ کشیده میشودو در کوچکترین حرکت باعث کش آمدن سطح نقاشی شده و باعث ترک میشود که با تعبیه کلاف در پشت تابلوها انها را تقویت میکنیم.کلاف ها دو نقش مهم دارند:اول اینکه استحکام مکانیکی تکیه گاه را بیشتر میکندودوم اینکه از تاب برداشتن و پیچ خوردن تابلوها جلوگیری میکند.فقط فاصله کلاف ها باید با فواصل مناسب باشد.عامل دیگر نفوذ حشرات مثل سوسک های چوبخوار است که باعث ایجاد سوراخ و گاها ترک میگردد.
راه درمان:
برای پر کردن ترک از ماده پرکننده مناسبی استفاده میکنیم مثل مواد بتونه ای که میتوان ملاتی از گچ و سریشم و روغن برزک یکی از آنها باشد.ولی چون رنگ ماده به کار رفته با رنگ های تابلوها فرق میکند تا آنجا ممکن است باید تابلو را در قسمت های بتونه شده به رنگ های تابلو نقاشی کنیم.
تخلخل و نفوذ پذیری را شاید بتوان یکی از مهمترین خواص فیزیکی موثر بر زوال و پوسیدگی سنگ ها دانست. زیرا وجود این مشخصه ها به همراه افزایش امکان دسترسی به بخش های داخلی سنگ ، زمینه تخریب آن را بوسیله هر یک از سه حالت آب (جامد ، مایع ، گاز ) مهیا می نماید.
نکته دیگر اینکه در سنگ های رسوبی که ساخت و کاربرد آنها در بنا یا آثار ، در خلاف جهت لایه بندی سنگ باشد ، بدلیل سهولت نفوذ رطوبت و آب باران ، متحمل آسیب بیشتری نسبت به سنگ هایی دیگر می شوند که هم جهت با لایه بندی شان بکار برده شده اند . وجود لایه بندی ، درز و شکاف و ریز ترک ها ، سنگ را به قطعات کوچکتر تقسیم می کند و سطح تماس آن را با عوامل مخرب بیشتر می گرداند.
آلوده کننده های هوا : آلودگی هوا می تواند اثرات جبران ناپذیری بر روی سنگ و فرسودگی آثار تاریخی و اشیاء موزه ای داشته باشد ، افزایش سرعت فرسایش سطح سنگ در دهه های اخیر حاکی از افزایش زیاد آلودگی هوا می باشد . سنگ هایی چون مرمر ، سنگ آهک و ماسه سنگ که حاوی کلسیت هستند ، بیشترین آسیب را در اثر بارش باران های اسیدی در هوای آلوده متحمل می شوند. ترکیبات طبیعی و مصنوعی موجود در آلودگی هوا که بیشتر ین سهم را در فرسودگی سنگ دارند و به رشد گلسنگ ها به طور فاجعه باری کمک می کنند شامل : دی اکسید کربن ، اکسید های گوگرد ، اکسید های نیتروژن ، مواد ذره ای ، ترکیبات آمونیاکی ، اوزون ، اسید فلوئوریدریک و اسید کلریدریک می باشد ، سه ترکیب اول که قابل حل شدن در آب می باشند با سنگ های آهکی واکنش سریع نشان داده و آسیب پذیری سنگ را دو چندان می کنند.
آلودگی هوا به عنوان کاتالیزور یا تسریع کننده در انجام واکنش های شیمیایی مختلف ، باعث فرسودگی سریع و زیاد ماده ، پوسته پوسته شدن و تورق و جدا شدن کریستال ها و ترکیبات سنگ از یکدیگر و نهایتا طولانی و عمیق تر شدن رگه ها ی کوچک سنگ می شوند . ذرات آلاینده موجب کثیفی و ایجاد لکه بر روی سطوح سنگ می شوند و از آنجائیکه ذرات حاوی اکسید های فلزی هستند نقش کاتالیزور را داشته و لایه سخت خشکی تشکیل می دهند ، از طرفی در هوای آلوده روی سطوح سنگ های آهکی به دلیل موقعیت خاص ، که کمتر با آب باران شسته می شوند ، قشر غیر قابل نفوذ سختی از دوده و گرد و خاک تشکیل می شود که دارای مقدار زیادی گچ است ، که این لایه بد نما اولین قدم تخریب و فساد تدریجی سنگ است .
آلودگی هوا به دو صورت خشک و تر ته نشین می شوند : معمولا وقتی آلودگی بصورت فاز گازی به سطح سنگ رسیده و در رطوبتی که از قبل در سنگ وجود دارد حل می شود ، البته دی اکسید گوگرد تا مسافت حدود 30 کیلومتر نسبت به منشا تولید آن ته نشین می شود . این عمل را ته نشین خشک می نامند و اما ته نشین تر زمانی صورت می گیرد که آلاینده ها در هوا بصورت رطوبت وجود داشته باشند یا با ابرهای باران زا به محل آثار تاریخی برسند و می توانند بر روی مناطقی که دهها کیلومتر از منشا فاصله دارند تاثیر بگذارند. به هر حال این دو حالت باعث فرسودگی و فساد تدریجی سطوح سنگ های تاریخی می گردند و هر چه تخلخل سطوح بیشتر باشددرصد تخریب بیشتر خواهد بود . مهمترین آلوده کننده های شیمیایی مخرب در سنگ های تاریخی در دو حالت ، طبیعی و مصنوعی وجود دارند، که عبارتند از : 1- دی اکسید کربن : که به صورت طبیعی در جو وجود دارد و تولید مقداری اسید می کند و باعث حلالیت کلسیت سنگ آهک شده و فساد تدریجی را باعث می گردد .2- دی اکسید گوگرد : مهمترین آلوده کننده در تخریب سنگ است که از احتراق مواد گوگرد دار تولید می شود . اسید سولفور رقیق تولید شده با اکسیژن ترکیب شده و اسید سولفوریک تشکیل میدهد این اسید بر روی سطح سنگ (کربنات کلسیم ) رسوب کرده و سطح سنگ به سولفات کلسیم تبدیل می شود . سولفات کلسیم با جذب آب بصورت گچ معدنی متبلور می گردد . مشکل اساسی فرآیند بلورهای گچ است که می توانند تا 50 سال ادامه داشته باشند و در سنگ نفوذ کرده و باعث تخریب آن شوند.
متاسفانه آثار تاریخی قدیمی بر اثر شرایط بسیاری دچار تخریب شدید می گردند ، مانند :
1- اکسید ازت : در جو بصورت فراوانی وجود دارد و بسیار پایدارند.
2- مواد ذره ای جامد در هوا : این مواد باعث تشکیل لایه سختی بر سنگ شده و اکسیداسیون را سریعتر می کنند و حاصل صنعت ، کشاورزی و ترافیک شهر ها می باشند.
3- درجه حرارت بالا و ترک خوردگی : که به وفور در آثار سنگی تاریخی تخت جمشید دیده می شود و راه نفوذ مواد آلاینده را به داخل سنگ راحتتر کرده است .
4- حمله سولفات ها از طریق هوا : این مواد در هنگام کار های تولیدی پالایشگاهی تحت عنوان مواد جانبی تولید می شوند.
5- رطوبت زیاد: متاسفانه بر اثر بی دقتی مسولین همیشه در فصل ریزش باران بیشتر قسمت های تخت جمشید دچار آب گرفتگی می شود و بر اثر این ریزش باران و همچنین خاصیت مویینگی سنگ رطوبت خیلی زود در همه قسمت های سنگ نفوذ کرده و سرعت تخریب سنگ را تسریع می کند.
6- اسید سولفوریک و باران های اسیدی: واکنش شیمیایی حاصل سولفات کلسیم تولید می کند که به دلیل محلول بودن به راحتی توسط آب شسته می شود و نتیجه عمل انجام شده لایه سفید رنگی است که بر سطح سنگ ایجاد و مقاومت سطح سنگ را کاهش می دهد.
7- شستشوی بی رویه آثار تاریخی با آب چاه یا شرب : در آثار تاریخی تخت جمشید این کار بارها درپلکان شرقی آپادانا اتفاق افتاده است ، این عمل باعث بوجود آمدن کریستال گچ در سطح سنگ شده و با سیمان های موجود مربوط به مرمت های پیشین واکنش شدیدی نشان می دهد و خمیر بسیار نرمی تولید می کند. متاسفانه این عمل در زمانی بسیار شدیدتر اتفاق می افتد که بنا از یک طرف در مجاورت رطوبت و از طرف دیگر در هوای آزاد قرار داشته باشد. بر اثر بی اطلاعی افرادی یا ندانستن چنین شرایطی ، موقعیت لازم برای تخریب اثر را بوجود می آورند.
8- تر وخشک شدن در اثر نشست و نفوذ آب : یا شستشوی بنا با آب های شور ، که باعث ریخته شدن هیدروکربورها بر روی سطوح بنا شده و بعد از نفوذ به داخل خلل و فرج سنگ ها روند تخریب اثر و فساد تدریجی آن سریعتر می گردد.
9- حرکت ماشین آلات در محوطه آثار سنگی تخت جمشید : این عمل به دفعات متعددی صورت گرفته و باعث لرزش آثار داخل بنا و ترک خوردگی های متعددی بصورت نامحسوس شده اند .
10- نشست بخار و گاز ها از دودکش های کارخانه های صنعتی منطقه : این عمل که بعضی مواقع تمام دشت شهرستان مرودشت بخصوص آثار تاریخی تخت جمشید را در بر می گیرد باعث تسریع در روند تخریب آثار تاریخی میگردد . البته شایان ذکر است که شرایط حفاظت و نگهداری بنا و آثار تاریخی توسط کارشناسان امر قابل اهمیت فراوان است .
سنگ آهک به دلیل نرمی و راحت تراش خوردن در بیشتر آثار تاریخی استفاده گردیده است که سطحی متخلخل دارد و این ویژگی آن را در برابر عوامل مخرب آسیب پذیرتر می کند .قطعا عوامل یاد شده دارای قدرت تخریب یکسانی نمی باشند و هر کدام از آنها در شرایط مختلف و در جوار عوامل دیگر تاثیرات متفاوتی دارند. پس سرعت هوازدگی سنگ و نوع آن در همه جا یکسان نیست . گاهی دو یا چند عامل مهم با به هم پیوستگی باعث شدیدتر شدن تخریب اثر می گردند .مثل یخبندان که با حضور نمک ، شدت بیشتری می یابد . مشکل اساسی و بزرگ محوطه تاریخی صفه تخت جمشید نداشتن سطحی هموار جهت دفع ریزش آب باران می باشد بطوری که در کوچکترین بارش شاهد بوجود آمدن حوضچه های متعددی در بیشتر قسمت های بنا هستیم . در تمام طول سال دیواره های داخلی آبروهای تخت جمشید دارای رطوبت خاصی است که این رطوبت از نفوذ آب باران در سطوح مختلف بنا بوجود می آید . سنگ بخاطر دارا بودن حالت مویینگی آب را در خود می کشد و بعد از مدتی بر اثر تغییر عوامل جوی این رطوبت را جهت دفع کردن به لایه سطحی خود هدایت می کند و متاسفانه آب املاح مثل نمک و مواد دیگر را با خود به سطح سنگ می آورد که نشست نمک در سطح سنگ در بیشتر جاهایی که از سیمان برای مرمت استفاده شده بخوبی نمایان است و یا در سطوح دیگری چون بخش جنوبی پلکان شرقی آپادانا و پلکان شمالی کاخ سه دروازه این آثار بخوبی مشهود می باشد . دیواره اصلی غربی صفه تخت جمشید در تمام طول سال نمایانگر رطوبت مذکور می باشد ،بطوری که در بعضی قسمت ها رطوبت بیرون رانده شده در تمام طول سال مشخص می باشد . متاسفانه بیشترین عامل تخریب سنگ های تاریخی را وجود رطوبت در آثار باعث می گردد و اگر نشود راهکاری برای از بین بردن این رطوبت ایجاد نمود لا اقل می توان با بکار بستن مواردی از این رطوبت ویرانگر کاست. این عمل همت مردان بلند اندیشه ای را می طلبد که با جان و دل در راه حفظ میراث کهن ایران زمین مخلصانه به اهداف دراز مدت جمهوری اسلامی ایران یاری و کمک رسانند. سایر عوامل موثر بر روند فرسایش سنگ ، تغییر و دگرگونی و زوال آن ، ممکن است در اثر برخی حوادث ویرانگر طبیعی ، همچنین روش های نامناسب نگهداری آثار ، مرمت های ناقص یا غیر کارشناسی ، درمان ها و روش های حفاظتی نامناسب و......باشد که هر یک از عوامل یاد شده می تواند بر روی نرخ فرسایش سنگ های تاریخی تخت جمشید و دیگر آثار سنگی کشورمان تاثیر به سزایی داشته باشد . از آنجائیکه عوامل یاد شده هوازدگی، جوی و دیگر موارد، باعث روند شدیدتر شدن فرسودگی سنگ های دوهزار و اندی ساله آثار ی چون تخت جمشید شده اند ، می توان یکی دیگر از عوامل مهم را نیز چنین ارائه نمود : روند رشد بی رویه گلسنگ ها و جلبک ها با گونه های مختلف در پهنه صفه تخت جمشید که در چند سال اخیر این گیاهان بیشترین قسمت های آثار سنگی را در بر گرفته اند. یکی از عوامل رشد این گلسنگ ها آلاینده های جوی و دیگر رطوبت زیاد این بنا می باشد به صورتی که می گویند هر کجا گلسنگی وجود دارد بدان در آن بنا رطوبت بی امان در حال تخریب آثار است . در حدود 5 سال قبل فقط قسمت های انگشت شماری از بخش های مختلف تخت جمشید رشد گلسنگ را مشاهده می نمودیم ، اما هم اکنون در جای جای بنای عظیم تخت جمشید روند رشد بی رویه گلسنگ بخوبی نمایان است . مهم ترین دلیل رشد و نمو این گونه گلسنگ ها در بیشتر بخش های آثار تاریخی تخت جمشید حفاظت غیر اصولی یا بی تفاوتی در امر حفاظت می باشد . متاسفانه روند حفاظت و مرمت اصولی آثار سنگی تخت جمشید بکلی از بین رفته یا سمت و سوی این امر تغییر یافته است .
در تحقیق رطوبت عامل اصلی فساد تدریجی و اضمحلال سنگها ی تاریخی تخت جمشید کلیه موارد را بررسی نموده ایم. اما راه کارهایی جهت کاهش این عوامل وجود دارند که تا به حال اقداماتی صورت پذیرفته اما خطر بزرگی بر اثر نفوذ رطوبت در صفه تخت جمشید این بنای با ارزش را تهدید می نماید که به مرور زمان و با گذشت سالهای متمادی و نفوذ رطوبت در سنگها و پی بناهای موجود روند اضمحلال سریعتر می گردد.
در زمستانها بارش باران و نفوذ آب در صفه اصلی بناها مورد بررسی قرار نگرفته است. بنابراین عوامل موجود را شرح می دهیم و در آخر راه کارهایی پیشنهاد می کنیم به امید اینکه مسئولین امر این موضوع را جدی گرفته و در جهت رفع این عوامل اقداماتی نمایند، بارش باران در منطقه تخت جمشید زیاد است و آب در سطح حیاطها ، داخل کاخها و در خیابانها و جای جای این صفه که حدود 125000 متر مربع می باشد جمع می گردد و چون این بناها شیب بندی مناسبی ندارند و انشعابهای فرعی راه آب در این بناها ایجاد نشده ، آب باران در مناطق پست جمع می گردد و به دلیل اینکه پی بناها در اکثر جاهای صفه از خاک و شن و سنگهای دوریز پر شده به راحتی آب در آنها نفوذ کرده و به آب انبارهای زیرزمینی تبدیل می گردند.
این آب انبارها در تمام طول سال به خاطر اینکه راه خروجی ندارند، ماندگار هستند و از راههای مختلفی در سنگهای دیوارهها و بناهای موجود نفوذ می کنند.
معمولاً اثرات رطوبت را درتمام صفه در فصلهای مختلف حتی تابستان مشاهده می کنیم. آب گردآمده از باران که از قسمت شمال شرقی صفه از کوه رحمت به پایین سرازیر می گردد، هم به آب انبارهای زیرزمینی اضافه می شود. مقدار کمی از این آبها بخار می شود و مقداری از طریق کانالهای آبروهای زیرزمینی به تازگی به بیرون صفه هدایت می گردند.
اما قسمت اعظمی از آبها در پی بناها نفوذ کرده و در تمام طول سال اثرات مستقیمی بر سنگهای 2500 ساله تخت جمشید می گذارند.
در بعضی قسمتهای تخت جمشید در دیوارهای اصلی صفه شاهد رطوبت زیادی می باشیم. آبروهای اصلی صفه در تمام طول سال رطوبت خاصی دارند و چنان بخار آب در آنها وجود دارد که نفس را تنگ می کند، بطوریکه دیوارهای این آبروها همیشه خیس می باشند. فقط قستهایی از این آبروها که در سطح بالاتری از صفه قرار می گیرند رطوبت کمتری در آنها وجود دارد. شن و سنگ ریزه هایی که در محوطه صفه تخت جمشید ریخته اند تا از گل آلود شدن آثار جلوگیری کند و عبور و مرور بازدیدکنندگان در فصل زمستان راحت تر باشد یکی از عاملهای مهم جمع شدن آب و نفوذ در پی صفه می باشد و اگر انشعابهای کوچکی از آبروها هم در سطح صفه تخت جمشید ساخته شود تا آب باران را جمع آوری نماید، اگر درپوشهای مناسبی نداشته باشد به وسیله این شن ها پر می شوند و راه جریان آب را می گیرند.
دیوارهای خشتی مجموعه تخت جمشید هم که در کنار آثار سنگی می باشند باعث نفوذ سریع تر رطوبت از پایین به این آثار می گردند و اضمحلال سنگها را سریعتر و تکمیل تر می نمایند.
در بنای خزانه و قسمت جنوب شرقی کاخ حرمسرا (کاخ خشایارشا ) که هیچ گونه راه خروج آب وجود ندارد، چه در سطح و چه در پی بنا همچون آب انباری بزرگ می نمایند. چنانکه در طول سال شاهد متلاشی شدن این آثار سنگی می باشیم. هر سال تعداد زیادی از این آثار متلاشی می گردد و از زمان خاکبرداری این بناها تا کنون هیچ گونه راه کاری برای خارج نمودن به موقع این آبها صورت نگرفته است . آیا این بی توجهی نشانه چیست؟
مسئله مهم رطوبت می باشد، رطوبتی که با خود آلایندههای شیمیایی مختلفی دارد رطوبتی که آمدنش سفیر اضمحلال فساد تدریجی و متلاشی شدن سنگهای بجا مانده از تمدن بزرگ ایران است. امید است تمام مسئولین و متخصصان دست در دست هم داده و راه کارهایی مناسب جهت مبارزه با این عامل اصلی نابودی بنای با ارزش تخت جمشید بیابند و اجرا کنند.
راه حل هایی جهت حفاظت از بناها در مقابل رطوبت در تخت جشمید اجرا شده است. مانند سایبان فلزی بر روی پلکان شرقی کاخ آپادانا و پلکان شمالی کاخ شورا، ایجاد کانال هواکش پشت پلکان شرقی کاخ آپادانا ، ایجاد سایبان فلزی بر روی نقش برجسته بار عام در بنای خزانه و ایجاد کانال هوا در پشت این اثر، لایروبی آبروهای اصلی صفه تخت جمشید در سالهای 1381 و 1384 که البته هنوز راه اصلی خروجی این آبروها باز نگردیده است . خارج کردن آبهای جمع شده در بنای خزانه به وسیله پمپ آب سیار در فصل بارندگی ، استفاده از رزین های مختلف جهت عایق نمودن سطح نقوش و آثار تخت جمشید که معمولاً نتایج مناسبی نداشته است، با این عمل راه تنفس سنگ و خروج رطوبت موجود در آن که از پایین به داخل سنگ نفوذ می کند بسته شده و باعث تسریع در فساد تدریجی سنگ می گردد.
در پی بررسی های مکرر بر روی صفه تخت جمشید راه کارهایی که به نظر جهت جلوگیری و کم کردن اثرات رطوبت در آثار تاریخی مذکور می توان بکار گرفت بدین صورت می باشد:
ایجاد انشعابهای کوچک آبروهای سطحی در محوطههایی که پست تر می باشند، به صورتی که آب جمع آوری شده را به کانالهای اصلی آبروهای زیرزمینی هدایت کنند. شیببندی محوطههای بناها به صورتی که آب به داخل انشعابهای فرعی آبروها جمع گردد ، باز کردن و لایروبی راه اصلی خروجی آبروهای زیرزمینی تخت جمشید به خارج از صفه ، ایجاد راه آب مناسب جهت خروج آبهای جمع شده در بنای خزانه و کاخ دروازه ملل و قسمت جنوبی شرقی بنای حرمسرا و دیگر قسمتهای آبگیر صفه که تا به حال هیچ گونه اقدامی برای خروج آبهای این قسمت ها نشده است.
جداسازی و ایجاد درزهایی بین دیوارهای خشتی و سنگی بناها به طریقی که هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، با استفاده از عایقهای مناسب در محل های اتصال آنها به یکدیگر در جهت افقی با استفاده از عایق های آزمایش شده و بکار گرفته شده در بناهای تاریخی بین محل اتصال افقی جرزها و تمام سنگهایی که دارای نقش برجسته می باشند و بلوک سنگهایی که در هوای آزاد قرار دارند با سنگهای پی این آثار . البته این روش بسیار دشوار ولی ثمر بخش می باشد. البته در تحقیق انجام شده روشهای مختلف پیشگیری مبارزه و از بین بردن رطوبت موجود آثار سنگی را که در دنیا متداول میباشد بررسی و شرح داده ایم. اما متأسفانه هنوز روشهای متداول و بین المللی در تخت جمشید مورد استفاده نمی باشد و باز این امر در گرو همت مسئولین و متخصصین و مرمتگران میباشد. با از بین بردن و یا کم کردن رطوبت در آثار تاریخی تخت جمشید اقدام بزرگی در جهت رفع اضمحلال این آثار برداشته ایم. به گونه ای که به جرأت می توان گفت اگر این امر صورت پذیرد، ریشه نابودی این آثار را خشکانده ایم.
چون تمام عوامل خاص و عموم فسادهای تدریجی در سنگهای تاریخی تخت جمشید از رطوبت نشأت می گیرند.