نقش رستم کجاست :

               در فاصله 17 کیلومتری از مرکز شهرستان مرودشت و در سمت شمال کوهی سر از خاک بدر آورده که چونان فانوسی بر تارک سرزمین پارس می درخشد . حسین کوه ، حاجی آباد و کوه استخر عناوینی است که به این کوه اطلاق می شود و کتزیاس مورخ یونانی معاصر ادرشیر دوم هخامنشی آنرا دوتیغ خوانده است . این مکان یکی از جایگاه‌های مقدس بوده که مردم برای زیارت و نذر و نیاز بدانجا می‌آمده اند و نقش عیلامی کنده شده بر سینه کوه قدمت و اهمیت آنرا می‌رساند . ابن بلخی مؤلف فارسنامه و حمداله مستوفی در نزهه‌القلوب به نقل از وی آورده‌اند که در استخر کوهی است نبشت نام ( نوشته دار )‌که بر آن همه گونه صورتها و کنده کاریها بوده و در گذشته کتب زند و پازند  را برآن نهاده بوده اند . اما رایج ترین نام این کوه ، نقش رستم است . در باب علت این نامگذاری نیزگمان می‌رود چون تصاویری از پیکار شاهان ساسانی با هیاطله بر دیواره کوه نقش شده است مردم در گذر از کنار آن تصور کرده‌اند که اینها نقوش نبرد رستم افسانه‌ای با دیوان می باشد که طی آنها پهلوان ایرانی به یک ضرب حریف را با اسبش سرنگون کرده است .سیاحان خارجی همچون ژوزفا باربارو ( قرن 15 م ) و نی‌بور ( قرن 18 م ) نیز با این تصور آثار موجود را بدوران پارتها منسوب می‌کردند . بهرحال این کوه نامش هرچه باشد آثاری گرانبها را از دو سلسله هخامنشی و ساسانی در دل خود جای داده که هرکدام به تنهایی مبین عظمت و اقتدار سرزمین پارس می‌باشد .

مختصری در باب تدفین مردگان در ایران باستان :

               در ایران باستان برای سه عنصر آب ، آتش و خاک احترامی خاص قائل بوده و همیشه سعی در حفظ آنها از پلیدی می‌نموده‌اند . از آنجا که جسم بی جان سرد است و سرما مخلوق اهریمن ، پس نمی‌توان جسد را به آب انداخت و یا سوزاند و یا حتی در خاک مدفون کرد . بنابراین آنان کالبد را بر بلندی و جای پرت می‌نهادند و بعد از آنکه گوشتش طعمه حیوانات و پرندگان شد و استخوانها آفتاب خورده و پاک شدند آنها را در استودان می‌نهادند ( نمونه های فراوانی از این استودانها در کوههای رحمت و حاجی‌آباد یافت شده است ) اما گاهی نیز کالبد را شکافته و قسمتهای نرم را بیرون می‌آوردند ،‌ سپس با موم و انگبین و مشک آنرا مومیایی کرده ، درون صندوقی سنگی می‌نهادند و درش را محکم می گرفتند . صندوقها را نخست همانند خانه سرپا می ساختند ( مقبره کورش )‌اما در زمان داریوش اول و جانشینانش قبور صخره‌ای تهیه شد که این نوشتار شرح و معرفی این مقابر می‌باشد .

شیوه ساخت آرامگاهها :

               از آنجا که ساخت و تهیه اینگونه مقابر اول بار به دستور داریوش بزرگ ( 522-489 ق.م ) صورت گرفت و بعدها توسط جانشینانش مورد تقلید قرار گرفت ، در شرح چگونگی ساخت و نیز توصیف نقوش موجود ، آرامگاه وی را مد نظر قرار داده‌ایم و آنرا بطور کامل می نمایانیم . پس از آن سایر قبور را با ذکر تفاوتها و دلایل انتساب معرفی می‌کنیم . لازم بذکر است که تنها انتساب آرامگاه داریوش بزرگ بواسطه وجود کتیبه‌هایی بر روی آن قطعی است.

               آرامگاه داریوش بشکل صلیبی با 4 شاخه مساوی در دل صخره‌ای به ارتفاع 60 متر کنده شده است . در ارتفاع 26 متری از قله ،‌در فضایی بوسعت 90/10 متر و ارتفاع 50/8 متر شاخه بالایی ایجاد شده سپس با افزایش وسعت کار شاخه‌های چپ و راست را به ارتفاع 26/7 متر کنده‌اند . آنگاه قسمت انتهایی به ارتفاع 80/6 متر کنده شده است . این قسمت آخری ناتمام مانده است زیرا در پایین آن سنگ بصورت دندانه دندانه در آمده و با توجه به همین مطلب شیوه ساخت صلیب مشخص می گردد ، به این نحو که ابتدا بخشی رگه‌دار در سنگ می‌یافتند و بعد از گشاد کردن آن تکه ای چوب خشک درون آن می‌نهادند و با آب تر می‌کردند ، چوب در اثر نفوذ آب منبسط شده و سنگ می‌ترکیده است . اما برخی معتقدند که از پایین کوه شروع به تراش نموده و سکوهایی برای بالا رفتن در دو طرف مقابر می‌ساختند که بعداً و در خاتمه کار بترتیب آن سکوها را که در حکم داربست بوده‌اند تراشیده‌اند تا هم بد منظر نباشد و هم راهی برای نفوذ بدرون قبور نماند .

               کتزیاس مورخ یونانی می‌نویسد : دارویش به ساخت آرامگاهی در کوه دو تیغ ( نقش رستم )امر داد و پس از اتمام کار قصد بازدید آنرا نمود ولی نزدیکترین کسانش ( ایزییوس ) خواستند آنها این عمل را انجام دهند لیکن به هنگام صعود ، مغانی که با ریسمان آنها را بالا می کشیدند از ترس مارهای خزنده بر روی صخره ریسمانها را رها کردند ، پس آن نگون بختان بر زمین افتاده و مردند .

               برخی محققین واژه یونانی فوق را پدر و مادر داریوش معرفی می کنند و معتقدند که جسد آندو نیز در همان آرامگاه مدفون بوده است .

جلوه بیرونی آرامگاه

پیکره داریوش :

               چشمگیرترین نقش شاخه بالایی پیکره داریوش است به ارتفاع 70/2 متر در سمت چپ بصورت نیمرخ که بر روی سکویی سه پله‌ای ایستاده ، کمانی بدست چپ گرفته و دست راستش در حالت نیایش قرار دارد . تاجی کنگره دار بر سر نهاده و ردایی بلند با آستین پرچین بر تن کرده است . موی پیچ در پیچ ، ریش بلند حلقه حلقه ، دستبندهای منقش بر مچ و حلقه‌ای که از گوش راست آویزان است و نیز کفش ساده و نیم تنه و دامنی که با کمربند استوار شده از دیگر مشخصات پیکره‌اند .

آتشدان :

               هر یک از شاهان ایران کهن همواره آتش شاهی داشتند که بر آتشدانی در جنگها و مواقع مهم در جلو آنان برده می شد . این آتش همیشه روشن تنها با مرگ شاهنشاه رو به خاموشی می‌رفت . این آتش که میان شاهان پارس بعنوان میراث هخامنشیان حفظ می شد ،‌بعدها ساسانیان آنرا زنده کرده ، به نیایش بیشتر آن پرداختند . آتشدان شاهی ساقه‌ای مکعب مستطیل با طاقچه‌ای کنده شده دارد . در زیر آن سکویی سه پله‌ یکی کوچکتر از دیگری واقع شده و همین سکو بحالت وارونه روی آن قرار دارد . این آتشدان با اندک اختلافاتی در همه آرامگاهها تکرار شده .

فر کیانی :

نیم تنه انسانی بحالت نیم رخ چپ که از دو حلقه متحدالمرکز بیرون آمده و با یک دست حلقه شاهی را گرفته و دست دیگرش به نشان برکت بالا آمده به همراه دو بال گشوده عقاب از طرفین و دم بزرگ و پاهای آویزان مجموعاً انسانی بالدار را تصویر می کنند . این نقش نه آنگونه که غربیان عادت کرده اند مظهر اهورامزداستک و نه چنانکه پارسیان مزداپرست معتقدند فروهر می باشد . باید دانست که ایرانیان باستان به نیروی ایزدی بنام فر اعتقاد داشتند که اصلاً چیز نیک و خواسته خوب و دلپذیر معنی می دهد و بعدها مفهوم بخت نیک خداداد و تأیید الهی یافت . این فر دو نوع است : فر کیانی که ویژه شاهان راست کردار و نیک پندار و ایرانی نژاد بود و فر ایرانی که ویژه ایرانیان بود بطور عام . هخامنشیان فر کیانی را با بال تجسم می نمودند و نقش عقاب گشاده بال بر درفش شاهی و تصویر همین درفش بر سکه ها خود گواه است . اوستا نیز فر کیانی را بصورت مرغی از خانواده شاهین توصیف نموده است با آمدن اسکندر تی کی ( فرشته نیکبختی افراد و شهرها در آیین یونانی ) با فر یکسان دانسته شد و در عصر اشکانی و ساسانی انسان بالدار دوره هخامنشی در شکل تی کی ظاهر می شود که بر روی سکه ها و سنگتراشیها حلقه شاهی را می‌آورد . در مورد حلقه بالدار هم چون همیشه با ایرانیان و اموال آنها رابطه دارد می توان پذیرفت که آن فر ایرانی است و نه چیز دیگر .

نقش بزرگان :

               دیواره‌های دو طرف شاخه بالایی نیز منقوش اند . سمت چپ پس از روایت اکدی کتیبه های داریوش از بالا به پایین 2 سرباز پارسی نیزه دار در کنار هم و سپس دو سرباز دیگر یکی بعد از دیگری نقش شده‌اند . روبروی اینان در دیوار مقابل سه نفر پارسی غیرمسلح در حالت درودگویی ایستاده اند . دو جانب شاخه بالایی هم مزین به قابی منقوش است . سمت چپ از بالا به پایین یک نیزه دار پارسی بنام گئوبروی پتیشخواری نیزه‌دار داریوش ، یک سرباز مادی بنام اسپه کانه کماندار و نفر سوم هم نامشخص است . در قاب سمت راست به همان ترتیب سه شخص پارسی غیرنظامی در حالت درودگویی نقش شده‌اند . بزرگی این افراد نسبت به اورنگ بران و کوچکی شان نسبت به شاه مبین مقام والای آنان است . در مورد هویت افراد منقوش در قابها می توان گفت که این نقوش بیانگر موقعیت داریوش در میان 6 یاور او در روزهای خطر است همانند وضعیت اهورامزدا در میان امشاپسندان 6 گانه .  در مورد 7 نفر منقوش بر دیواره‌های درونی همین قدر می‌توان گفت مقامشان بسیار بلند بوده و شاید رؤسای قبایل هفتگانه پارسی بوده‌اند

ماه :

               در گوشه بالایی ، سمت راست هم سطح با فر کیانی نقش ماهی با هلال آویخته کنده‌اند که قرصی نازک در شکم دارد . این نقش شبیه نقش ماه در هنر آشور است که علامت سین ( خدای ماه ) بود . رو به پایین و قرص‌دار بودن آن نمودار شبهای بیستم تا بیست و دوم ماه است و برابر بودن آن با فرکیانی مبین اهمیت خاص آن است گو اینکه ایرانیان باستان گاهی ماه را علامت بخت و نیروی کشور خود می دانسته اند . نیز اینکه ماه را رو به زوال نموده‌اند به رمز و اشاره فروماندن چراغ عمر داریوش را در نظر داشته‌اند که بواسطه آن بخت ایران نیز روزی چند رو می پوشاند و با جلوس شاه جدید باز طلوع می کند .

اورنگ بران :

اورنگ شاهی ( گاث در فارسی باستان و گاه در شاهنامه ) تختی است بزرگ و مستطیل با پایه هایی بشکل ساق ، مچ و کف شیر که بر گویهایی مضاعف استوار است . نیم تنه شیری غران و شاخدار سر پایه ها را شکل می دهد . لبه‌های تخت برآمده و مزین به نقش گلبرگهای عمودی و موازی است . این تخت بر سر دست 28 نفر در دو رده با سلاح و متمایز از یکدیگر حمل می شود . سر و پاهای افراد از نیمرخ و بازو تا کمرشان از روبرو نقش شده گو اینکه حالت ایستاده دارند نه حرکت . بالا و پایین بودن افراد شاید به این خاطر است که می خواسته اند دو لبه تخت را بر دستها بنشانند ولی بعلت عدم شناخت علم مناظر و مرایا در دو رده کار کرده‌اند . عقب و جلو تخت هم دو نفر ایستاده‌اند که یا بعد از اتمام کار آرامگاه نقش شده اند یا اینکه می‌خواسته اند اشخاص را در دو گروه مرکب از عدد هفت بنمایانند که در میان ایرانیان تقدس داشته .

نقش اورنگ بران درکل مبین وسعت امپراتوری پارس می باشد و شاه ایران شاه همه قبایل . چون هیچ قومی را بر دیگری برتری نیست همه در خور اعتمادند و شاه و دولت به همه آنان تعلق دارد و بر بازوی ایشان متکی است .

کاخ منقوش :

بر جبهه مرکزی آرامگاه کاخی منقوش است که بی‌شباهت به قصر اختصاصی داریوش در تخت جمشید (تچر) نیست . به عقیده اشمیت به رمز تختی را در کاخ بارعام داریوش ( آپادانا ) تصویر می کند که غیرقابل حرکت بوده است . برخی اختلافات نقش با کاخ تچر از این قرار است . وجود نیم ستون به جای ستونهای کامل کاخ . کوتاهی در این نقش نسبت به کاخ تچر . ارتفاع کل ستونها و آرامگاه که به 22/6 متر می رسد و بیشتر از ارتفاع ستونهای کاخ است . ( 93/5 متر ) . دندانه‌های پیشانی و رخ بام که سر تیرهای عمودی است و سر در مکعب مستطیل با تاجی با شیارهای عمودی و قاب مضرس سه پله‌ای از دیگر مشخصات این نقش می باشد . بهرحال از روی کاخ منقوش می توان خصوصیات گم شده کاخ تچر را بازسازی نمود.

کتیبه ها :

 بجز سنگ نوشته‌هایی که گئوبرو و اسپه کانه را معرفی می‌کند و نیز پهلو نوشته های معرف اورنگ بران ، دو نوشته بزرگ بر آرامگاه کنده شده . آنکه پشت سر داریوش است به زبان و خط پارسی باستان بوده ، 60 سطر دارد و در کنارش متن کوتاه شده به زبان و خط عیلامی زده شده . در کنار درگاه ورودی آرامگاه نیز سنگ نوشته ای به سه زبان پارسی باستان ، عیلامی و بابلی یا آکدی نقش نموده‌اند . این هر دو سخنان داریوشند که پس از ستایش اهورامزدا خود و تبارش و قبایل تحت امرش را می شناساند و می گوید که به تأیید و با توکل به اهورامزدا همه کارها را راست نموده و شاه شده است و می خواهد از دیگران تا به فرمان اهورامزدا روند و از دروغ و کژی و ظلم به زیر دست بپرهیزند .

علاوه بر آنچه گفته شد یک اثر کوچک در جبهه بالایی زیرمتن عیلامی کتیبه داریوش نقر شده و آن کتیبه ای است 25 سطری به خط آرامی که هرتسفلد ( 1923م ) آنرا متن آرامی سنگ نوشته داریوش دانست . بعداً که معلوم شد از اردشیر نامی یاد می کند حدس زدند که باید مربوط به دوران اردشیر اول باشد .اما وجود نام س ـ ل ـ و ـ ک در سطر چهارم آن تعلق آنرا بدوره سلوکیان تقویت کرد . آمدن نام سلوکوس بی لقب شاه ، مبین آن است که وی سلوکوس اول بوده که در 305 ق . م  لقب شاهی یافته پس کتیبه باید متعلق به زمانی مابین 312 ق.م تا 305  ق. م باشد .

رنگ آمیزی نقوش :

نقوش روی آرامگاه روز اول ازرنگ می درخشید . آثار رنگ آبی بر روی سر ستون تعدای از نیم ستونها و روی برخی حروف کتیبه ها مشخص شده است . نیز اثر رنگ های آبی ، قرمز ، قهوه‌ای و سبز بر لبه طاقچه مانندی که اورنگ بران رویش ایستاده‌اند حاکی از آن است که هر پیکره جداگانه و دقیق رنگ شده بوده است . البته در سال 1910 م هرتسفلد جزئیاتی بیشتر در این نقوش مشاهده کرده بود که امروزه آسیب طبیعت از بینشان برده است.

مشخصات درون آرامگاه :

در جلو آرامگاه ایوانی دراز و کم عرض تراشیده‌اند که از میانش درگاه ورودی که دری سنگی داشته و اینک فقط بالای آن بجای مانده بدرون دهلیزی موازی با جبهه آرامگاه راه می یابد و 73/18 متر درازا ، 13/2 متر پهنا و 70/3 متر بلندی دارد با سقفی کاملاً مسطح . روبروی درگاه ورودی و عمود بر طول محور دهلیز در ارتفاع 05/1 متری اطاقکی مستطیل با 80/2 متر پهنا و 75/4 متر درازا کنده‌اند که دارای سقفی همسطح دهلیز می باشد با اندکی حالت شیروانی در ثلث درونی اش . درکف اطاقک سه حفره مستطیلی بطول 10/2 متر و ژرفای 05/1 کنده‌اند . عرض حفره ها 05/1 متر است با لبه ای به ضخامت 5/17 سانتیمتر که کار قاب در پوش سنگی را می نموده است . قصد بر آن بوده که دو اطاقک دیگر دو طرف اطاقک اول بکنند ولی با کمی پیشروی به سمت چپ در برخورد با مانعی در کوه بالاجبار درازای دهلیز را از طرف چپ دو برابر کرده واطاقکها را با سقفی شیب‌دار ساخته اند . جهت جلوگیری از نفوذ نم باران و برف بدرون حفره‌ها آبراهه‌هایی باریک در سه طرف هر اتاقک کننده‌اند که همگی یکی شده و در کف دهلیز از سمت راست دیوار بیرون می روند.

 

انتساب قبور :

هیچ نشانه و مدرکی در این زمینه در دست نیست . ولی از آنجا که در آرامگاه‌های هخامنشی همیشه قبر یا قبور روبروی درگاه را می کنده‌اند یکی از قبور اطاقک اول باید از آن داریوش باشد و دوتای دیگر هم احتمالا از آن پدر و مادرش که در بازدید از آرامگاه کشته شدند در مورد قبور دیگر هم دو فرضیه وجود دارد یکی اینکه آنها را برای نزدیکترین کسان داریوش ساخته بودند و دوم اینکه شاید 6 آزاده پارسی که داریوش را در سرکوب گئومات و رسیدن به شاهی یاری نمودند آنجا آرمیده اند . اما مسلم است که با وجود کتیبه‌های میخی انتساب قطعی آرامگاه به داریوش بزرگ اثبات شده است

آرامگاه خشایارشا ( 486-465 ق. م )

علی رغم خراب شدن تاج خشایارشا بقیه جزئیات مقبره بهتر از آرامگاه داریوش بزرگ مانده است . اما برخی اختلافات : دهلیز آرامگاه خشایارشا کوچک ( 3 متر در 60/6 متر ) و تنها یک اطاقک با سه قبر روبروی درگاه دراد . قبرها کمی بزرگتر از قبور آرامگاه داریوش اند ولی سرپوش مقعر دراند . سقف اطاقک هم حالت طاق منحنی دارد .

این آرامگاه کتیبه ندارد و علل انتسابش به خشایارشا عبارت است از :

نسبت به سایر قبور بیشتر خصوصیات حجاری وکارهای هنری دوره داریوش و خشایارشا را بیاد می‌آورد .

1.     در سمت راست آرامگاه داریوش واقع شده و از لحاظ نقوش بدان بسیار شبیه است .

این مقبره را در سینه صخره‌ای عمودی کنده‌اند که برای تراش آن وقت زیادی لازم نبوده . حال آنکه آرامگاه طرف چپ آرامگاه داریوش در صخره‌ای شیب‌دار و برجسته ایجاد شده که وقت زیادی می‌برده و معلوم است آنکه جای بهتری برگزیده زودتر دست بکار شده است .

محور طولی دهلیز آن درست موازی با جبهه بیرونی آرامگاه است و این ویژگی فقط در آرامگاه داریوش دیده می شود تاریخ آرامگاه را میان 480 و 466 ق. م تخمین می زنند . معلوم نیست چه کسانی با وی دفن شدند . مادرش که در آرامگاه داریوش دفن شده و ملکه اش ( امیستریس ) هم چهل سال بعد از او زیست . بنابر این احتمال می رود دو تن از برادران یا فرزندانش آنجا خفته باشند .

آرامگاه اردشیر اول ( 465-423 ق. م )

جبهه آرامگاه اردشیر بسیار گزند دیده و کهنه شده است . مختصر تفاوت آن با دخمه دارویش بزرگ یکی کوتاهتر بودن پایه آتشدان است و دیگر اینکه فر کیانی فقط یک حلقه صاف و بی مهره دارد . کلاه آزادگان 6 گانه نیز همه موهایشان را پوشانده و حالت حلقه ندارد .

درون آرامگاه به تقلید از آرامگاه داریوش کنده شده و سه اطاقک دارد . اما تفاوتهای عمده‌ای آشکار است . دهلیز آن یک مکعب مستطیل بدقواره و کم ارتفاع است . ( 40/2 متر ارتفاع ، 90/1 تا 20/2 متر عرض و 65/10 متر طول ) گوشه جنوب شرقی آن خیلی به دیوار جبهه نزدیک شده در حالی که گوشه شمال غربی‌اش خیلی در کوه پیشرفته است . اطاقکها کج و کوله و هر کدام تنها با یک قبر کنده شده اند . احتمالاً آن که روبروی در است و آراسته تر ، از آن اردشیر و دوتای دیگر هم از آن نزدیکترین کسانش ( ملکه داماسپیا و پسرش خشایارشای دوم که اندکی بعد از پدر مرد .)

آرامگاه داریوش دوم ـ‌ وهوک ـ ( 423 404 ق.م )

آخرین آرامگاه موجود در نقش رستم ، آرامگاه داریوش دوم می‌باشد . که علی‌رغم اینکه در بسیاری قسمتها دچار گزند فراوان شده است ولی در نقوش اورنگ بران و کاخ سالمتر از آرامگاه اردشیر اول می باشد . ویژگی منحصر به فرد این آرامگاه وجود پرهای فلس مانندی پشت گردن و جلو سینه شیر شاخداری است که بر گوشه‌های اورنگ نقش شده است که از جمله دلایل انتساب آن به داریوش دوم می باشد زیرا این مشخصه در قبور اردشیر دوم و سوم در کوه رحمت دیده می شود و لذا معتقدند که این آرامگاه زودتر ساخته شده . از دیگر دلایل که جهت انتساب آن ذکر می شود واقع شدنش در سمت غربی آرامگاه اردشیر و تقلید خصوصیات آن است . همچنین جبهه آرامگاه درست در مقابل کعبه زردتشت واقع شده و این نباید عمدی باشد . زیرا فاصله آرامگاه داریوش با اردشیر 37 متر است و همین فاصله در آرامگاههای دیگر رعایت شده . بنابراین کعبه زردشت که 70 متر از آرامگاه داریوش بزرگ فاصله دارد ، تقریباً در برابر کعبه زردشت قرار می‌گیرد .

درون آرامگاه تقریباً شبیه آرامگاه اردشیر می باشد . دهلیز آرامگاه تقریباً بحالت یک مثلث درآمده است . قاعده‌اش 80/10 متر طول دراد و پهنایش در مرکز 50/2 متر و در گوشه راست 37/1 و در گوشه چپ 40/1 متر پهنا دراد . ارتفاع دهلیز به 80/2 متر می رسد . دهلیز دارای سه اطاقک و هر اطاقک دارای یک قبر می باشد . محوریت کج دهلیز شاید بواسطه بی دقتی استادکاران بوده که البته زیاد قابل قبول نیست زیرا اطاقکهای آرامگاه با دقت و مستطیل شکل ایجاد شده‌اند . بنابراین باید قبول کنیم همانگونه که در آرامگاه داریوش بزرگ مشاهده می شود که دهلیز علی‌رغم موازی بودن با جبهه آرامگاه درازایش به یک طرف تمایل بیشتری دارد و این امر ناشی از برخورد با مشکلی در کوه بوده در آرامگاه داریوش دوم هم لاجرم یک چنین موردی پیش آمده که یک سمت دهلیز تقریباً موازی با جبهه آرامگاه و سمت دیگر بسیار در کوه پیش رفته است . در مورد انتساب قبور هم باید گفت به احتمال زیاد آنکه روبروی درگاه ورودی است متعلق به شخص داریوش است و دوتای دیگر هم یکی از آن ملکه پریزاد و دیگری نامشخص است .

آرامگاههای کوه رحمت :

در حاشیه شرقی مرودشت کوهی واقع شده که امروزه به کوه رحمت موسوم است ودر گذشته دور کوه مهر یا میثرا خوانده می شد . همین نام کهن دلالت بر تقدس آن نزد ایرانیان باستان می کند و بدین خاطر شاهان آخر هخامنشی یعنی اردشیر دوم وسوم و احتمالاً داریوش سوم بر سینه آن برای خود قبوری همانند قبور نقش رستم ایجاد نموده‌اند .

آرامگاههای اردشیر دوم وسوم :

در دامنه کوه رحمت و مشرف بر تخت جمشید ، دو آرامگاه صخره‌ای دیده‌ می شود که به سبک و اسلوب آرامگاه داریوش اول در نقش رستم کنده شده‌اند از لحاظ نمای خارجی همان نقوش موجود در قبور نقش رستم را می توان دید با این تفاوت که شیرهای شاخداری که بر گوشه‌های اورنگ شاهی نقش شده‌اند پشت گردن و جلو سینه‌شان پرهای فلس مانندی دارند که البته در آرامگاه داریوش دوم در نقش رستم هم این مورد مشاهده می شود. همچنین بر آن قسمت که حکم بام کاخ منقوش را دارد و اورنگ بران روی آن ایستاده‌اند شیرهای  غرانی نقش شده که رو به سمت راست در حال حرکتند . از لحاظ وضع داخلی نیز باید گفت درون آرامگاه شمالی دو قبر و برای آرامگاه جنوبی سه جفت قبر تهیه دیده‌اند که همگی بشکل مکعب مستطیل اند ( 20/1*2 متر )

هیچ دلیلی نداریم که بتوسط آن یکی از دو آرامگاه را به اردشیر دوم و دیگری را به اردشیر سوم منسوب کنیم . تنها براساس حدسیات است که آرامگاه شمالی را متعلق به اردشیر سوم و آرامگاه جنوبی را از آن اردشیر دوم می دانند . نکته قابل توجه این است که در آرامگاه شمالی ایوان جلوی درگاه ورودی تبدیل به سکویی عریض شده است که بواسطه پلکانی جدیدالاحداث که در آرامگاه جنوبی هم تعبیه شده می توان بدرون آنها راه یافت در برابر هر کدام از آرامگاهها بقایای ساختمانی به چشم می‌خورد که در واقع اتاقهای مخصوص آیین های مذهبی و متولیان آرامگاهها بوده است و امروزه دیوارهای آن را در جای اصلی ولی کوتاه بازسازی نموده‌اند .

               جهت داریوش سوم آخرین شاهنشاه هخامنشی نیز مقبره‌ای مد نظر گرفته اند موسوم به قدمگاه چاشتخوار که شرح آن در مقاله‌ای جداگانه ارائه خواهد شد .

 

نظرات (1)
شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 14:00
عالی بود
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام با تشکر از لطف حضرتعالی ....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد