تهیه و گردآوری :

جلال محمدی

کارشناس میراث فرهنگی مرودشت

سرآغاز

        یکی از دشتهای تاریخی فلات پهناور ایران جلگه مرودشت می باشد . این دشت وسیع و پهناور در عین اینکه حاوی زیباترین و عظیم ترین آثار تاریخی از عهد عیلام تا دوران مختلفه اسلامی است . آثار زیادی نیز از دوره های ماقبل تاریخ د رخود جای داده است .

        آثار ماقبل تاریخ را در تپه های ماقبل تاریخ می توان یافت و از این جهت این قبیل آثار را ماقبل تاریخ می نامند که طی حفاریهای صورت گرفته اثری از خط و کتابت بدست نیامده است . و به همین لحاظ اطلاع بر احوال و کردار مردمان قبل از تاریخ مشکل است و تنها از روی آثار و ساخته هایشان می توان مطلبی درخور توجه بروی کاغد آورد . این آثار نیز عمدتاً شامل اشیاء گلی ، استخوانی و در دوران جدیدتر فلزی است و در این میان تل باکون بعنوان یکی از کهنترین نواحی استقرار بشر از نظر ظروف سفالی مکشوفه در آن مورد توجه محققین و علمای فن قرار گرفته است .

در یک کیلومتری جنوب غربی روستای شرکت زراعی و در غرب جاده آسفالته میان شمس آباد و زراعی ( حدود 3 کیلومتری جنوب غرب تخت جمشید ) و در وسط مزارع ذرت تپه های باکون الف و ب به فاصله تقریبی 1000 متر از یکدیگر قرار گرفتند . که از لحاظ شکل همانند سایر تپه های ماقبل تاریخی مکشوفه در اکثر نقاط ایران از قبیل تپه سیلک کاشان ، گیان نهاوند ، جعفرآباد شوش و حصار دامغان می باشند[1] . این تپه ها در موقعیت '53 ° 52 طول جغرافیایی و '55 ° 29 عرض جغرافیایی واقع شده اند 1612 متر از سطح دریا بلندترند و رویهم رفته 270 متر طول ، 200 متر عرض و 5 الی 6 متر ارتفاع دارند و مساحت کل محل نیز 54000 مترمربع می باشد . موقعیت این تپه ها از لحاظ وضعیت زیست محیطی کوهستانی بوده و خاک آن از نوع رسی با پوشش گیاهی عمدتاً شیرین بیان و خارشتر می باشد[2] .

تل باکون که به شماره 189 در تاریخ 18/4/1311 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است در سال 1312 توسط پروفسور ارنست هرتسفلد مورد کاوش قرار گرفت[3] ( جدیدترین کاوش توسط دکتر عباس علیزاده در سال 1383 انجام گرفته که نتیجه این کاوش هنوز منتشر نشده است . ) اما پروفسور هرتسفلد طی عملیات حفاری خود موفق شد چهار طبقه از چهار دوره را پیدا کند . طبقه اول که پائین تر از سایر طبقات است فاقد ساختمان و خانه بوده ورنگ خاک سیاه و کوفتگی و صلابت آن باعث شد کاوشگران به این نتیجه برسند که در این طبقه مردمانی می زیسته اند که هنوز با فن خانه سازی آشنا نبوده و در زیر چادر بسر می برده اند .و آن طبقه خاک سطح چادر بوده که در اثر رفت و آمد و نشست و برخاست مستحکم و کوفته گردیده است . در طبقه دوم آثار کلبه های محقر روستایی که به لانه بیشتر شباهت دارند تا خانه یافت شد ، این خانه ها کوچک و به یکدیگر متصل و دارای دربهای کوتاه و کوچه های باریک برای رفت و آمد بوده است. استخوانهای بز کوهی در این طبقه یافت شده واز ظروف سفالینی که در گوشه اطاقها باقیمانده حدس زده می شود که این دهکده در اثر یک حادثه ناگهانی یا در نتیجه طوفان و زلزله و یا تهاجم قبائل دیگری متروک مانده و ساکنین آن همگی لانه و خانه خود را رها کرده و گریخته اند ، دلیل این مدعا آن است که هنوز برخی از ظروف و دیزیها روی اجاق باقی مانده اند و حتی بقایای مواد غذایی نیز در ته آنها یافت شده است[4] . سفالهای ظریف و زیبایی که از این تپه بدست آمده با ظروف سفالی که از قدیم ترین دوره شوش اول پیدا شده شبیه می باشد و دارای قدمتی میان 3500 تا 4000 سال ق . م یعنی حدود 5000 سال قبل است . از آنجا که در تل باکون حتی یک عدد پیکان تیر پیدا نشده چنین استنباط کرده اندکه هنوز تیر و کمان اختراع نشده بوده است . و با توجه به این که فلزات نیز در این تپه ها بدست نیامده می توان گفت که شاید تمدن این منطقه از تمدن شوش قدیمتر بوده است .             چیزی که علمای فن را بر آن داشت تا این آثار را با اشیاء مکشوفه از شوش همعصر بدانند یکنواختی جنس و شکل سفالهاست2 و گرنه چنانکه گفته شد پیدا نشدن فلز ممکن بود تاریخ این آثار را به پیش از هزاره چهارم ق . م برساند در کنار ظروف سفالی مجسمه های کوچک از حیوانات و پرندگان شبیه به بازیچه بچه ها به همراه پیکره هایی از آدمیان یافت شده است . نکته شگفت در باب پیکره های انسانی این است که تمامی آنها بدون سر می باشند . اینها باید بت های کوچک خانگی بوده باشند و به احتمال زیاد پیکره های مؤنث به ایزد بانوی مادری آن جامعه ابتدایی تعلق دارد که نظام اداره آن بر مادر سالاری استوار بوده است . این واقعیت که حتی یک پیکره هم پیدا نشده است که سر آن را نزده باشند با تخلیه مجتمع مسکونی تل باکون بی ارتباط نیست و از نوعی کیفر و مجازات حکایت می کند . احتمالاً پیکره بت کوچک خانوادگی نتوانسته یا نخواسته است به پرستندگان خود یاری رساند پس سرش را بریده اند 1[5]. بر روی این پیکره ها شکل صلیب های شکسته یا نمادهای دیگر دیده می شود و این می رساند که بومیان فلات ایران در ادوار پیش از تاریخ ، همانند دیگر اقوام و طوایف بدوی خودشان را رنگ می کرده اند . در طبقات سوم و چهارم تل باکون آثاری شبیه به طبقه دوم پیدا شد که چندان واضح و ظریف نیست ، تاریخ آن کمی بعد از اشیاء طبقه دوم بوده و تصور می رود سالهای زیادی فاصله نداشته باشد .

        باز می گردیم بر سر سفال باکون ، سفالهای مکشوفه در تل باکون عبارت از جامهای آبخوری و سبوهای بزرگ ظریفی که با قلم سیاه خوش رنگی تزئین و با نقوش منظم و طرحهای هندسی که حاکی از مهارت و زبردستی استادان فن می‌باشد نقاشی و طراحی شده است . این سفالها فوق العاده ظریف و نازک و مثل پوست تخم مرغ می باشد . ظرافت و زیبایی آنها بحدی است که با ظریفترین ظروف چینی امروز برابری
می کنند . ناگفته نماند از نمونه نشانهای بسیار رایج و معمول در نقاشی سفال باکون ، علائم شبیه زتا و زیگمای الفبای یونانی است ، همین نشانها وعلائم را در چین آن روزگار می توان یافت و بر همین اساس چنین استنباط می شود که این دو فرهنگ با هم ارتباط داشته اند1[6]. رنگ این ظروف زرد کم رنگ و نقوش ساخته شده روی آنها قلم سیاه است و روی بعضی شکل گاو یا بز کوهی نقش شده است . این همه می رساند که در هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد مردمان این سرزمین بحد قابل ملاحظه ای آشنا به صنعت بوده واستادان هنرمند
داشته اند . ساکنین این مجتمع مسکونی با چرخ سفالگری آشنا نبودند[7] ، گرچه وجود تعداد زیادی کوره های سفالگری یافت شده در این محوطه دلالت می کند که هنوز این صنعت به یک پیشه اختصاصی بدل نشده بوده است . باید دانست که صنعت سفال سازی در ایران براساس نتایج حفاری ها دارای قدمتی بیش از 6000 سال می باشد که از آن زمان تاکنون از صنایع ظریفه و مهمترین شعب فنون ساکنین فلات ایران می باشد و در هر قرنی و هزاره ای بشکلی آنرا می ساخته اند .

        این شیء گلی بظاهر بی قابلیت در نزد باستان شناسان و اساتید فن اهمیت و ارزش زیاد داشته ودر هر جا که پیدا شود معرف تاریخ کهنه و قدمت ساکنین آن دیار است و از روی نقش و نگار وشکل و ظرافت و رنگ آن می توان فهمید که سازندگان آن در چه هزاره و سده ای می زیسته اند و پایه صنعت و هنرشان تا به چه حد بوده است . نقشی که روی ظروف تل باکون از همه نقوش قابل ملاحظه تر است نقش صلیب شکسته است که مخصوص نژاد آریایی بوده و از روی این مدرک می توان حدس زد که مردمان این حدود شاید مثل سایر نقاط ایران از نژاد آریایی بوده اند[8] . صلیبهای تل باکون آزاد و بی حاشیه ، یا آنکه در دایره ای محصورند و گاهی هم درون مربعی جای دارند . این نماد ( صلیب ) از جمله اضافات تصادفی در یک طرح شلوغ نیست ، بلکه مضمون اصلی و غالب آن می باشد[9] . شکل صلیب شکسته در اصل نقش خورشید بوده است که مردمان ماقبل تاریخ از نظر احترام و اهمیتی که نسبت به خورشید قائل بوده اند نقش آن را روی ظروف سفالی می کشیدند که بعدها این نقش بصورت صلیب و سپس صلیب شکسته در آمده است . ستایش خورشید و ستارگان که تا آغاز عصر اسلامی نیز بین قبایل عرب معمول بوده عادتی است که از قرون متمادی بین افراد بشر و مردمان ماقبل تاریخ متداول بوده است . زندگانی بدوی و صحراگردی و آسمان صاف و شفاف مشرق زمین سبب شد که مردم صحرا نشین در خلقت ستارگان و اجرام سماوی و طلوع و غروب آنها با نظر دقیق و عمیقی بنگرند و احترام و تکریم برای آنها قائل شوند تا بالاخره به مرحله پرستش در آمد . خورشید نیز که شاه ستارگان بشمار می رفت هم از لحاظ عالم بالا و هم از لحاظ نور و حرارتی که به بشر می دهد و برای زندگی او بسیار سودمند است در میان خدایان جای مهمی برای خود باز کرد و در درجه اول اهمیت قرار گرفت[10] . یادآوری می شود در این محوطه دو بار دیگر در سالهای 1951 و 1965 میلادی به ترتیب توسط لویی واندنبرگ و یک هیأت ژاپنی کاوشهایی صورت گرفت و همانگونه که در آغاز عنوان شد در فروردین ماه سال 1383 یک گروه حفاری به سرپرستی دکتر عباس علیزاده از آمریکا تل باکون را مجدداً مورد کاوش قرار داد که در آینده نتیجه این کاوش که اهداف گسترده ای را دنبال می کرد چاپ و منتشر خواهد شد .

منابع و مآخذ :

1.      آرشیو میراث فرهنگی مرودشت

2.      سامی ، علی . آثار باستانی جلگه مرودشت ، انتشارات میراث فرهنگی .

3.    هرتسفلد ، ارنست . ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده . انتشارات دانشگاه شهید باهنر کرمان ، 1381 .

4.    نگهبان ، عزت اله ، مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران ، انتشارات سازمان میراث فرهنگی کشور ، تهران ، 1364 .



[1] رک : مروری بر پنجاه سال باستانشناسی ایران . تألیف عزت الله نگهبان . سال 382 به بعد .

[2] آرشیو میراث فرهنگی مرودشت .

[3] یکبار نیز دکتر لانگسدورف و پروفسور مک کان در این محل کاوشهایی نمودند .

1 سامی ، علی ، آثار باستانی جلگه مرودشت . ص 17.

2 تمدن سفال نخودی رنگ ، رک : نگهبان ، عزت اله ، مروری بر 50 سال باستانشناسی ایران ، ص 403 .

1 هرتسفلد ، ارنست ، ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده ، ص 15 .

1 ضمن آنکه برخی سفالهای باکن از لحاظ شکل و نوع با سفالهای تمدن ماقبل تاریخ سامره در بین النهرین قابل قیاس اند . رک : عزت اله نگهبان ، منبع پیشین ص 415 .

2 اختراع چرخ سفالگری مربوط به 4000 تا 3500 سال ق.م است .

3 سامی ، علی ، منبع پیشین . ص 19 .

1 هرستفلد ، ارنست ، ایران در شرق باستان ، ترجمه همایون صنعتی زاده . ص 21 .

2 سامی ، علی ، آثار باستانی جلگه مرودشت ، ص 20 .

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد